کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 22

و گفت: هر جا که رسی سنگی بر آهن میزن، باشد که سوختۀ در میان باشد اگر بسوزد گو معذور دار که بر راه گذر قافله افتاده بودی.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 19

    و گفت: هر که جزع کند در مصایب دنیا زود بود که در مصایب دین افتد.

    #
  2. 20

    و گفت: آرزوی دنیا را ترک آرتا از غم راحت یابی و زبان نگاه دار تا از عذر خواستن برهی.

    #
  3. 21

    و گفت: شادی تو به معصیت در آن ساعت که توانی و دست یابی بترست ازمعصیت کردن تو.

    #
  4. 22

    و گفت: هر جا که رسی سنگی بر آهن میزن، باشد که سوختۀ در میان باشد اگر بسوزد گو معذور دار که بر راه گذر قافله افتاده بودی.

    انتخاب‌شده
  5. 23

    چون منصور وفات کرد ابوالحسن شعرانی او را به خواب دید گفت: خدای با تو چه کرد گفت: فرمود که منصور عمار توئی گفتم بلی گفت: تو بودی که مردمان را به زهد می فرمودی و خود بدان کار نمی کردی گفتم خداوندا چنین است که می فرمائی اما هرگز مجلس نگفتم الا که نخست ثناء پاک تو گفتم آنگاه بر پیغمبر تو صلوات فرستادم آنگاه خلق را نصیحت کردم حق تعالی فرمود که صدقت راست گفتی پس فرشتگان را فرمود که او را کرسی نهید در آسمان تا در میان فرشتگان مرا ثنا گوید چنانکه در زمین در میان آدمیان می گفت. رحمهالله علیه.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 22 از «ذکر منصور عمار قدس الله روحه العزیز» است.