نثر · شماره 47
و روزی سخن می گفت: یکی برخاست وگفت: در سخن تو نمی رسم گفت: طاقت هفتاد ساله زیر پای نه گفت: نهادم و نمی رسم گفت: سر زیر پای آرم اگر نرسی جرم از من دان.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 44
و جنید گفت: شبی بخواب دیدم که به حضرت خداوند ایستاده بودم مرا فرمود که این سخنان تو از کجا می گوئی گفتم آنچه می گویم حق می گویم فرمود که صدقت راست می گوئی.
# - 45
نقل است که ابن شریح به مجلس جنید بگذشت گفتند آنچه جنید می گوید به علم باز می خواند گفت: آن نمی دانم ولیکن این می دانم که سخن او را صوتی است که گوئی حق می راند بر زبان او چنانکه.
# - 46
نقلست که جنید چون در توحید سخن گفتی هر بار بعبارت دیگر آغاز کردی که کس را فهم بدان فهم نرسید روزی شبلی در مجلس جنید گفت: الله جنید گفت: اگر خدای غایب است ذکر غایب غیبت است و غیبت حرام است واگر حاضر است در مشاهده حاضر نام او بردن ترک حرمت است.
# - 47
و روزی سخن می گفت: یکی برخاست وگفت: در سخن تو نمی رسم گفت: طاقت هفتاد ساله زیر پای نه گفت: نهادم و نمی رسم گفت: سر زیر پای آرم اگر نرسی جرم از من دان.
انتخابشده - 48
و یکی در مجلس جنید را بسی مدح گفت: جنید گفت: این که تو می گوئی مرا هیچ نسیب تو ذکر خدای را می کنی و ثناء او را می گوئی.
# - 49
نقلست که یکی در مجلس او برخاست و گفت: دل کدام وقت خوش بود گفت: آن وقت که اودل بود و یکی پانصد دینار پیش جنید آورد جنید گفت: بغیر از این چیزی دیگر داری گفت: بسیار گفت: دیگرت می باید گفت: باید گفت: بردار تو بدین اولیتری که من هیچ ندارم و مرا نمی باید.
# - 50
نقلست که جنید از جامع بیرون آمد بعد از نماز خلق بسیار دید جنید روی باصحاب کرد و گفت: این همه حشوبهشت اند اما همنشینی را قومی دیگرند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 47 از «ذکر جنید بغدادی قدس الله روحه العزیز» است.