کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 48

و یکی در مجلس جنید را بسی مدح گفت: جنید گفت: این که تو می گوئی مرا هیچ نسیب تو ذکر خدای را می کنی و ثناء او را می گوئی.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 45

    نقل است که ابن شریح به مجلس جنید بگذشت گفتند آنچه جنید می گوید به علم باز می خواند گفت: آن نمی دانم ولیکن این می دانم که سخن او را صوتی است که گوئی حق می راند بر زبان او چنانکه.

    #
  2. 46

    نقلست که جنید چون در توحید سخن گفتی هر بار بعبارت دیگر آغاز کردی که کس را فهم بدان فهم نرسید روزی شبلی در مجلس جنید گفت: الله جنید گفت: اگر خدای غایب است ذکر غایب غیبت است و غیبت حرام است واگر حاضر است در مشاهده حاضر نام او بردن ترک حرمت است.

    #
  3. 47

    و روزی سخن می گفت: یکی برخاست وگفت: در سخن تو نمی رسم گفت: طاقت هفتاد ساله زیر پای نه گفت: نهادم و نمی رسم گفت: سر زیر پای آرم اگر نرسی جرم از من دان.

    #
  4. 48

    و یکی در مجلس جنید را بسی مدح گفت: جنید گفت: این که تو می گوئی مرا هیچ نسیب تو ذکر خدای را می کنی و ثناء او را می گوئی.

    انتخاب‌شده
  5. 49

    نقلست که یکی در مجلس او برخاست و گفت: دل کدام وقت خوش بود گفت: آن وقت که اودل بود و یکی پانصد دینار پیش جنید آورد جنید گفت: بغیر از این چیزی دیگر داری گفت: بسیار گفت: دیگرت می باید گفت: باید گفت: بردار تو بدین اولیتری که من هیچ ندارم و مرا نمی باید.

    #
  6. 50

    نقلست که جنید از جامع بیرون آمد بعد از نماز خلق بسیار دید جنید روی باصحاب کرد و گفت: این همه حشوبهشت اند اما همنشینی را قومی دیگرند.

    #
  7. 51

    نقلست که مردی در مجلس جنید برخاست و سئوال کرد جنید را در خاطر آمد که این مرد تن درست است کسب تواند کرد سئوال چرا می کند و این مذلت بر خود چرا می نهد آن شب در خواب دید که طبقی سرپوشیده پیش اونهادند و او را گفتند بخور چون سرپوش برداشت سائل را دید مرده بر آن طبق نهاده گفت: من گوشت مرده نخورم گفتند پس چرا دی می خوردی در مسجد جنید دانست که غیبت کرده است بدل و او را بخاطری بگیرند گفت: از هیبت آن بیدار شدم و طهارت کردم و دو رکعت نماز کردم و به طلب آن درویش بیرون رفتم او را دیدم بر لب دجله و از آن تره ریزه ها که شسته بودندی از آب می گرفت و می خورد سر بر کرد مرا دید که پیش وی می رفتم گفت: ای جنید توبه بکردی از آن چه در حق ما اندیشیدی گفتم کردم گفت: برو اکنون وهوالذی یقبل التوبه من عباده و این نوبت خاطر نگهدار.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 48 از «ذکر جنید بغدادی قدس الله روحه العزیز» است.