کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 39

و گفت: بخوف محبت درست گردد و ملازمت ادب بر دوست موکد گردد. و گفت محبت را از آن نام محبت کردند که هر چه در دل بود جز محبوب محو گرداند.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 36

    و گفت: یقین آن بود که اندیشه و قصد کار فردا او را اندک بود.

    #
  2. 37

    و گفت: شوق ثمره محبت بود هر که خدای را دوست دارد آرزومند خدای و لقاء خدای بود.

    #
  3. 38

    و گفت: بقدر آنکه بدل بنده از خدای تعالی سروری رسد بنده را اشتیاق پدید آید بدو و بقدر آنکه بنده از دور ماندن او و از راندن او می ترسد بدو نزدیک شود.

    #
  4. 39

    و گفت: بخوف محبت درست گردد و ملازمت ادب بر دوست موکد گردد. و گفت محبت را از آن نام محبت کردند که هر چه در دل بود جز محبوب محو گرداند.

    انتخاب‌شده
  5. 40

    و گفت: هر که وحشت غفلت نچشیده باشد حلاوت انس نیابد.

    #
  6. 41

    و گفت: تفویض آن بود که علمی که ندانی به عالم آن علم بگذاری و تفویض مقدمه رضا است و الرضا باب الله الاعظم.

    #
  7. 42

    و گفت: زهد در حرام فریضه است و در مباح وسیلت و در حلال قربت.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 39 از «ذکر بوعثمان حیری قدس الله روحه العزیز» است.