نثر · شماره 41
و گفت: تفویض آن بود که علمی که ندانی به عالم آن علم بگذاری و تفویض مقدمه رضا است و الرضا باب الله الاعظم.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 38
و گفت: بقدر آنکه بدل بنده از خدای تعالی سروری رسد بنده را اشتیاق پدید آید بدو و بقدر آنکه بنده از دور ماندن او و از راندن او می ترسد بدو نزدیک شود.
# - 39
و گفت: بخوف محبت درست گردد و ملازمت ادب بر دوست موکد گردد. و گفت محبت را از آن نام محبت کردند که هر چه در دل بود جز محبوب محو گرداند.
# - 40
و گفت: هر که وحشت غفلت نچشیده باشد حلاوت انس نیابد.
# - 41
و گفت: تفویض آن بود که علمی که ندانی به عالم آن علم بگذاری و تفویض مقدمه رضا است و الرضا باب الله الاعظم.
انتخابشده - 42
و گفت: زهد در حرام فریضه است و در مباح وسیلت و در حلال قربت.
# - 43
و گفت: علامت سعادت آنست که مطیع می باشی و می ترسی که نباید که مردود باشی.
# - 44
و گفت: علامت شقاوت آن است که معصیت می کنی و امید داری که مقبول باشی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 41 از «ذکر بوعثمان حیری قدس الله روحه العزیز» است.