نثر · شماره 5
وگفت: مردی یک چشم رادیدم در طواف که می گفت: اعوذبک منک پناه می جویم از تو بتو گفتند این چه دعا است گفت: روزی نظری کردم به یکی که در نظرم خوش آمد طپانچه از هوادرآمد و برین یک چشم من زد که بدو نگریسته بودم آوازی شنیدم که نگرستنی طپانچۀ اگر زیادت دیدی زیادت کردیمی و اگر نگری خوری.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 2
نقلست که یک ساعت از عبادت و مجاهده فارغ نبودی و یکدم خوش دل نبودی پس درمناجات بنالیدی با حق تعالی بسرش ندا کردند که یا با یعقوب تو بندۀ و بنده را با راحت چه کار.
# - 3
نقلست که یکی او را گفت: در دل خود سختی می یابم و بافلان کس مشورت کردم مرا روزه فرمود چنان کردم زائل نشد و با فلان گفتم سفر فرمود کردم زائل نشد او گفت: ایشان خطا کردند طریق تو آنست که در آن ساعت که خلق بخسبند به ملتزم روی و تضرع و زاری کنی و بگوئی خداوند در کار خود متحریم مرا دست حیرآن مرد گفت: چنان کردم زائل شد.
# - 4
نقلست که یکی او را گفت: نماز می کنم و حلاوت آن در دل نمی یابم گفت: چون طلب دل در نماز کنی حلاوت نماز نیابی چنانکه در مثل گفته اند که اگر خر را در پای عقبه جودهی عقبه را قطع نتواند کرد.
# - 5
وگفت: مردی یک چشم رادیدم در طواف که می گفت: اعوذبک منک پناه می جویم از تو بتو گفتند این چه دعا است گفت: روزی نظری کردم به یکی که در نظرم خوش آمد طپانچه از هوادرآمد و برین یک چشم من زد که بدو نگریسته بودم آوازی شنیدم که نگرستنی طپانچۀ اگر زیادت دیدی زیادت کردیمی و اگر نگری خوری.
انتخابشده - 6
و گفت: دنیا دریا است کنارۀ او آخرت است و کشتی او تقوی و مردمان همه مسافر.
# - 7
و گفت: هر کرا سپری به طعام بود همیشه گرسنه بود و هر کرا توانگری به مال بود همیشه درویش بود و هر که در حاجت خود قصد خلق کند همیشه محروم بود و هر که در کار خود یاری از خدای نخواهد همیشه مخذول بود.
# - 8
و گفت: زوال نیست نعمتی را که شکر کنی و پایداری نیست آن را چون کفران آری در نعمت.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 5 از «ذکر ابویعقوب النهر جوری قدس الله روحه العزیز» است.