نثر · شماره 17
یکی از او پرسید که عارف بهیچ چیز تاسف نخورد جز به خدای گفت: عارف خود چیز نه بیند جز خدای تابروی تاسف خورد گفت: به کدام چشم نگرد گفت: بچشم فنا و زوال.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 14
و گفت: فاضلترین کارها آن باشد که به علم پیوسته باشد.
# - 15
و گفت: عارفترین به خدای آن بود که متحیرتر بود در خدای تعالی.
# - 16
و گفت: عارف به حق نرسد مگردل بریده گرداند از سه چیز علم و عمل و خلوت یعنی درین هر سه از هر سه بریده باشد.
# - 17
یکی از او پرسید که عارف بهیچ چیز تاسف نخورد جز به خدای گفت: عارف خود چیز نه بیند جز خدای تابروی تاسف خورد گفت: به کدام چشم نگرد گفت: بچشم فنا و زوال.
انتخابشده - 18
و گفت: مشاهدۀ ارواح تحقیق است و مشاهدۀ قلوب تحقیق.
# - 19
و گفت: جمع عین حق است آنکه جمله اشیاء بدو قائم بود و تفرقه صفت حق است از باطل یعنی هرچه دون حق است باطل است به نسبت با حق و هر صفت که باطل کند حق را آن تفرقه بود.
# - 20
و گفت: جمع آنست که تعلیم داد آدم را علیه السلام از اسماء و تفرقه آنست که از آن علم پراکنده شد و منتشر گشت در باب او.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 17 از «ذکر ابویعقوب النهر جوری قدس الله روحه العزیز» است.