نثر · شماره 31
احمداسود گفت: بخواب دیدم که هاتفی آواز داد و مرا گفت: عبدالله را بگوی که ساخته باش که یکسال دیگر وفات خواهی کرد بامداد برفتم و باوی بگفتم گفت: این وعده مدید است ومدتی بعید که تا سالی دیگر طاقت انتظار تواند کرد رحمهالله علیه.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 28
و گفت: اگر درست شود بنده را یک نفس در جمله عمر بی ریا و بی شریک برکات آن نفس تا آخر عمر با او بماند.
# - 29
و گفت: عارف آنست که از هیچ چیزش عجب نیاید.
# - 30
نقلست که یکی او را دعاکرد که آنچه امیدداری خدای بدهاد گفت: امید بعد از معرفت بود و کو معرفت وفات او بنشابور بود و خاک او در مشهد انبار است.
# - 31
احمداسود گفت: بخواب دیدم که هاتفی آواز داد و مرا گفت: عبدالله را بگوی که ساخته باش که یکسال دیگر وفات خواهی کرد بامداد برفتم و باوی بگفتم گفت: این وعده مدید است ومدتی بعید که تا سالی دیگر طاقت انتظار تواند کرد رحمهالله علیه.
انتخابشده
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 31 از «ذکر عبدالله منازل قدس الله روحه العزیز» است.