نثر · شماره 7
و گفت: توانگری التماس کردم در علم یافتم و فخر التماس کردم در خاموشی یافتم و راحت التماس کردم در ناامیدی یافتم.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 4
و گفت: غافلان در حکم خدای زندگانی می کنند وذاکران در رحمت خدای و عارفان در قرب خدای.
# - 5
و گفت: حرام است کسی را که او را می خواند و می داند و با چیزی دیگر آرام گیرد.
# - 6
و گفت: بر شما باد که پرهیز کنید از غرور به حسن اعمال با فساد باطن اسرار یعنی ابلیس چنین بود.
# - 7
و گفت: توانگری التماس کردم در علم یافتم و فخر التماس کردم در خاموشی یافتم و راحت التماس کردم در ناامیدی یافتم.
انتخابشده - 8
و گفت: از وقت آدم علیه السلام تا قیام ساعت آدمیان ازدل گفتند و می گویند و من کس می خواهم که مرا وصیت کند که دل چیست یا چگونه است و نمی یابم.
# - 9
پرسیدند از حقیقت توحید گفت: نزدیک است از آنجا که گمانهاست اما دور است از حقایق.
# - 10
نقلست که او گفت: که شما می پندارید که مرگ من چون مرگ شما خواهدبود که بیمار شوید و مردمان بعیادت آیند مرا بخوانند اجابت کنم روزی می رفت گفت: لبیک و سر بنهاد شیخ مزین گفت: من گفتم او را که بگوی لا اله الا الله تبسمی بکرد و مرا گرفت با من می گوئی که کلمه بگوی بعزت او که در میان من و او نیست الا حجاب عزت وجان بداد ابوالحسن مزین بعد از آن محاسن خود بگرفتی و گفتی چون من حجامی اولیاء خدای را شهادت تلقین می کند و اخجلنا و بگریستی رحمه الله علیه.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 7 از «ذکر شیخ علی سهل اصفهانی قدس الله روحه العزیز» است.