نثر · شماره 6
و گفت: غریب آنست که او را از اقربا و پیوستگان خویش وحشت بود با ایشان بیگانه باشد.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 3
نقل است که روزی جنید می رفت ابلیس رادید برهنه که بر گردن مردم می جست گفت: ای ملعون شرم نداری ازین مردمان گفت: کدام مردمان اینها نه مردمان اند مردمان آنهااند که در شونیزیه اند که جگرم را سوختند جنید گفت: برخاستم و به مسجد شونیزیه رفتم بوحمزه رادیدم سر فرو برده سر برآورد و گفت: دروغ گفت: آن ملعون که اولیاءخدای از آن عزیزترند که ابلیس را بر ایشان اطلاع باشد.
# - 4
نقل است که اومحرم بودی به میان گلیمی در سالی یکبار بیرون آمدی از احرام.
# - 5
پرسیدند از انس گفت: انس آنست که دلتنگی پدید آرد از نشستن با خلق.
# - 6
و گفت: غریب آنست که او را از اقربا و پیوستگان خویش وحشت بود با ایشان بیگانه باشد.
انتخابشده - 7
و گفت: هر کرا وحشت بود از نفس خویش انس گرفته است دل او در موافقت خداوند خویش سبحانه و تعالی.
# - 8
و گفت: هر که دوستی مرگ در دل او جای گیرد هر چه باقی است بروی دوست کنند و هرچه فانی است بر وی دشمن گردانند.
# - 9
و گفت: توکل آنست که بامداد برخیزد از شبش یاد نیاید و چون شب درآید از بامداد یادش نیاید.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 6 از «ذکر ابوحمزه خراسانی قدس الله روحه العزیز» است.