نثر · شماره 7
و گفت: هر که گوش به حدیث نفس کند در حکم شهوات اسیر گردد و بازداشته اندر زندان هوا و خدای تعالی همه فایدها بر دل وی حرام کند و هر که از سخن حق مزه نیابد وی را نیز اجابت نباشد و هر که بدون اندازۀ خویش رضا دهد خدای تعالی او را بر کشد زیادت از غایت او.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 4
نقلست که در جامع بغداد درویشی بود که در زمستان و تابستان او جز پیراهنی نبود ازو پرسیدند که این چه حالست گفت: من مولع بودم به جامۀ نیکو پوشیدن شبی به خواب دیدم که در بهشت می رفتم جماعتی رادیدم از فقرا بر مایدۀ نشسته خواستم که با ایشان بنشینم فرشتۀ دست من بگرفت و گفت: تو از ایشان نه ای این قوم در یک پیراهن بوده اند بیدار شدم و نذر کردم که بجز یک پیراهن نپوشم.
# - 5
نقلست که جریری مجلس می داشت جوانی برخاست وگفت: دلم گم شده است دعا کن تا بازدهد جریری گفت: ما همه درین مصیبت ایم.
# - 6
و گفت: در قرن اول معاملت بدین کردند چون برفتند دین فرسوده شد قرن دوم معاملت بوفا کردند چون برفتند آن هم برفت قرن سوم معاملت بمروت کردند چون برفتند مروت نماند قرن دیگر معاملت ایشان به حیا بود چون برفتند آن حیا نماند اکنون مردمان چنان شده اند که معاملت خود برهبت می کنند.
# - 7
و گفت: هر که گوش به حدیث نفس کند در حکم شهوات اسیر گردد و بازداشته اندر زندان هوا و خدای تعالی همه فایدها بر دل وی حرام کند و هر که از سخن حق مزه نیابد وی را نیز اجابت نباشد و هر که بدون اندازۀ خویش رضا دهد خدای تعالی او را بر کشد زیادت از غایت او.
انتخابشده - 8
و یکی گفت: اصل کار دل چیست گفت: اصل کارمقاربتی است که خدای را می بیند و مشاهدۀ صنع او می کند.
# - 9
گفتند توکل چیست گفت: به معاینه شدن اضطرار.
# - 10
و گفت: صبر آن است که فرق نکند میان حال نعمت و محنت به آرام نفس در هر دو حال و صبر سکون نفس است در بند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 7 از «ذکر ابومحمد جریری قدس الله روح العزیز» است.