نثر · شماره 43
نقلست که بر سینۀ خویش می زد و می گفت: واشوقاه به کسی که مرا دید و من او را ندیدم.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 40
و گفت: محبت محو ارادت است و احتراق جمله صفت بشریت وحاجات.
# - 41
و گفت: داروء دل پنج چیز است قرآن خواندن و اندر او نگاه کردن و شکم تهی داشتن و قیام شب و تضرع کردن به وقت سحرگاه و با نیکان نشستن.
# - 42
و گفت: این حدیث در تضرع سحرگاه جویند اگر آنجا نیابند هیچ جاء دیگر نجویند که نیابند.
# - 43
نقلست که بر سینۀ خویش می زد و می گفت: واشوقاه به کسی که مرا دید و من او را ندیدم.
انتخابشده - 44
نقلست که از او پرسیدند که تو از کجا می خوری گفت: از آنجا که طفل در شکم مادر خود خورد و از آنجا که ماهی خورد در دریا و وحوش در صحرا قال الله تعالی و یرزقه من حیث لایحتسب.
# - 45
پرسیدند که متوکل را طمع بود گفت: از آنجا که طبع است خاطرها درآید و لیکن زیان ندارد زیرا که او را قوت بود بربیفکندن طمع بنومیدی از آنچه در دست مردمان است.
# - 46
و گفته اند که در آخر عمر مبطون گشت در جامع ری یک شبانروز شصت بارغسل کرده بود و بهر باری که غسل کردی دو رکعت نماز کردمی باز بقضا بیامدی یکی در آنحال از او پرسید که هیچت آرزو می کند گفت: پارۀ جگر بریان پس آخر در میان آب غسل کرد و جان بداد او را به خانه بردند بزرگی درآمد پارۀ نان دید در زیر بالین او گفت: اگر این پارۀ نان ندیدمی برو نماز نکردمی که نشان آن بودی که هم در آن توکل نمرده است و از آنجاعبور نکرده است مرد باید که بر هیچ صفت ناستد تا رونده باشد ونه در توکل مقام کند و نه در صفت دگر که ایستادن روی ندارد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 43 از «ذکر ابراهیم خواص رحمهالله علیه» است.