نثر · شماره 29
گفت: اگر من خدمت سلطان نکرده بودمی خدمت مشایخ نتوانستمی کرد و اگر خدمت مشایخ نکرده بودمی خدمت خدای نتوانستمی کرد.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 26
نقلست که یک روز در مناجات می گفت: بار خدایا دنیا و آخرت در کار من کن تا از دنیا لقمۀ سازم و در دهان سگی نهم و از آخرت لقمۀ سازم و در دهان جهودی نهم هر دو حجابند از مقصود.
# - 27
و گفت: روز قیامت دوزخ ندا کند با آنهمه زفیر که ای شبلی و من برفتن صراط باشم برخیزم و مرغ وار بپرم دوزخ گوید قوت تو کو مرا از تو نصیبی باید من باز گردم و گویم اینک هرچه می خواهی بگیر گوید دستت خواهم گویم بگیر گوید پایت خواهم گویم بگیر گوید هر دو حدقه ات خواهم گویم بگیر گوید دلت خواهم گویم بگیر در آن میان غیرت عزت در رسد که یا ابابکر جوانمردی از کیسۀ خویش کن دل خاص ماست ترا با دل چه کارست که ببخشی پس گفت: دل من بهتر از هزار دنیا و آخرت است زیرا که دنیا سرای محنت وآخرت سرای نعمت و دل سرای معرفت.
# - 28
نقلست که گفت: اگر ملک الموت جان بخواهد هرگز بدو ندهم گویم اگر چنانست که جانم که دادۀ بواسطه کسی دیگردادۀ تاجان بدان کس دهم اما چون جان من بی واسطه دادۀ بی واسطه بستان.
# - 29
گفت: اگر من خدمت سلطان نکرده بودمی خدمت مشایخ نتوانستمی کرد و اگر خدمت مشایخ نکرده بودمی خدمت خدای نتوانستمی کرد.
انتخابشده - 30
نقلست که چنان گرم شد که پیراهن خود را بر آتش نهاد و می سوخت گفتند باری این از علم نیست که مال ضایع کنی گفت: نه فتوی قرآنست انکم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم خداوند می فرماید هرچه دل بدان نکرد آن چیز را با تو به آتش بسوزند دل من بدین نگریست غیرتی در ما بجنبید دریغم آمد که دل بدون او چیزی مشغول کنم.
# - 31
نقلست که روزی وقتش خوش شده بود به بازار برآمد و مرقعی بخرید بدانگی و نیم و کلاهی به نیمدانگ و در بازار نعره می زد که من یشتری صوفیا بدانقین کیست که صوفی بخرد به دو دانگ چون حالت او قوت گرفت مجلسی بنهاد و آن سر بر سر عامه آشکارا کرد و جنید او را ملامت کرد گفت: ما این سخن در سردابها می گفتیم تو آمدی و بر سر بازارها می گوئی شبلی گفت: من می گویم و من می شنوم در هر دوجهان به جز از من کیست بلکه خود سخنی است که از حق به حق می رودو شبلی در میان نه جنید گفت: ترا مسلم است اگر چنین است.
# - 32
وگفت: هر که در دل اندیشۀ دنیا و آخرت دارد حرامست او را مجلس ما.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 29 از «ذکر شیخ ابوبکر شبلی رحمهالله علیه» است.