نثر · شماره 101
و گفت: معرفت سه است معرفت خدا و معرفت نفس ومعرفت وطن معرفت خدای را محتاج باشی بقضاء فرایض و معرفت نفس را محتاج باشی بریاضت و معرفت وطن را محتاج باشی برضا دادن بقضا و احکام او.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 98
و گفت: هر که توحید به نزدیک او صورت بندد هرگز بوی توحید نشنوده است.
# - 99
و گفت: توحید حجاب موحد است از جمال احدیت.
# - 100
و یک روز کسی را گفت: دانی که چرا توحید از تو درست نمی آید گفت: نی گفت: زیرا که او را به خود طلب می کنی.
# - 101
و گفت: معرفت سه است معرفت خدا و معرفت نفس ومعرفت وطن معرفت خدای را محتاج باشی بقضاء فرایض و معرفت نفس را محتاج باشی بریاضت و معرفت وطن را محتاج باشی برضا دادن بقضا و احکام او.
انتخابشده - 102
و گفت: چون حق خواهد که بلا را عذاب کند در دل عارفش اندازد.
# - 103
از او سوال کردند که عارف کیست گفت: آن که تاب پشه نیارد وقتی دیگر همان سوال کردند گفت: عارف آنست که هفت آسمان و زمین را بیک موی مژه بردارد گفتند یا شیخ وقتی چنین گفتی و اکنون چنین می گوئی گفت: آنگاه ما ما بودیم اکنون ما اوست.
# - 104
و گفت: عارف را نشان نبود و محبت را گله نبود و بنده را دعوی نبود و ترسنده را قرار نبود و کس از خدای نتوان گریخت و ازمعرفت پرسیدند گفت: اولش خدا بود و آخرش را نهایت نبود.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 101 از «ذکر شیخ ابوبکر شبلی رحمهالله علیه» است.