کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 36

و گفت: هر که جان خود را جاروب در معشوق نمی کند او عاشق نیست.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 33

    چنانکه نقلست که یک روز عید به مصلی خلقی انبوه حاضر بودند او را خوش آمد گفت: بعزت تو اگر مرا خبر باشد که از ایشان کسی پیش از من ترا بیند برفور بی هیچ توقعی جان از من برآید ودیگر شاید که چون آنجا زمان نباشد از پیش و از پس دیدن نباشد شرح این سخن دراز است لیس عندالله صباح و لامساء و او را کلماتی عالی است.

    #
  2. 34

    و گفت: نگر تا از بهر او با هیچ آفریده خصومت نکنی که آنگاه دعوی کرده باشی کو تو آن توی و تو آن خود نیستی ترا خداوندی است شغل خویش بدو بازگذار تا خود خصمی ملک خویش او کند.

    #
  3. 35

    وگفت: چنان باش که مرده باشی و سه روز برآمده.

    #
  4. 36

    و گفت: هر که جان خود را جاروب در معشوق نمی کند او عاشق نیست.

    انتخاب‌شده
  5. 37

    و گفت: هر که را بدون حق انس باشد در حال خود ضعیف باشد و هر که جز از وی گوید در مقال خود کاذب باشد.

    #
  6. 38

    و گفت: هر که نیت مخالفت پیر کند بر طریقت بنماند و علاقه ایشان بریده گردد هر چند در یک بقعه باشند و هر که صحبت پیری کند آن گاه بدل اعتراض کند عهد صحبت بشکست و توبه بروی واجب شد با آنکه گفته اند حقوق استاد را توبه نباشد.

    #
  7. 39

    و گفت: ترک ادب درختی است که راندن بارآرد هر که بی ادبی کند بر بساط پادشاهان بدرگاه فرستند و هر که بی ادبی کند بر درگاه باستوربانی فرستند.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 36 از «ذکر شیخ ابوعلی دقاق رحمهالله علیه» است.