نثر · شماره 36
و گفت: همه چیزها را غایت بدانم الا سه چیز را هرگزغایت ندانستم غایت کید نفس ندانستم و غایت درجات مصطفی علیه السلام و غایت معرفت.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 33
و گفت: خدای عزو جل از خلق نشان بندگی خواست و از من نشان خداوندی.
# - 34
و گفت: چون به گرد عرش رسیدم صف ملائکه پیش باز می آمدند و مباهات می کردند که ما کروبیانیم و معصومانیم من گفتم ما هواللهیانیم ایشان همه خجل گشتند و مشایخ شاد شدند به جواب دادن من ایشان را.
# - 35
و گفت: خداوند تعالی در فکرت به من بازگشاد که ترا از شیطان بازخریده ام و به چیزی که آنرا صفت نبود پس بدانکه او را چون داری.
# - 36
و گفت: همه چیزها را غایت بدانم الا سه چیز را هرگزغایت ندانستم غایت کید نفس ندانستم و غایت درجات مصطفی علیه السلام و غایت معرفت.
انتخابشده - 37
و گفت: مرا چون پارۀ خاک جمع کردندی پس بادی بانبوه در آمد و هفت آسمان و زمین از من پر کرد و من خود ناپدید.
# - 38
و گفت: خداوند ما را قدمی داد که بیک قدم از عرش تا بثری شدیم و از ثری به عرش بازآمدیم پس بدانستیم که هیچ جا نرفته ایم خداوند ندا کرد که من بندۀ آنکس را که قدم چنین بود او کجا رسیده باشد من نیز گفتم دراز سفرا که ماییم و کوتاها سفرا که ماییم چند همی گردم از پس خویش.
# - 39
و گفت: چهارهزار کلام از خدا بشنودم که اگر بده هزار فرارسیدی نهایت نبودی که چه پدید آمدی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 36 از «ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی» است.