نثر · شماره 171
و گفت: چون به جان نگرم جانم درد کند و چون بدل نگرم دلم درد کند چون به فعل نگرم قیامتم درد کند چون به وقت نگرم درد توم کنی الهی نعمت توفانی است و نعمت من باقی و نعمت تو منم و نعمت من توی.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 168
و گفت: روی به خدا باز کردم و گفتم الهی خوشی بتو در بود اشارت به بهشت کردی.
# - 169
و گفت: خدای تعالی در غیب بر من بازگشاد که همه خلق را از گناه عفو کنم مگر کسی را که دعوی دوستی من کرده باشد من نیز روی بدو بازکردم و گفتم اگر از آن جانب عفو پدید نیست ازین جانب هم پشیمانی پدید نیست بکوش تا بکوشیم که بر آنچه گفته ایم پشیمان نیستیم.
# - 170
و گفت: روی به خدا بازکردم گفتم الهی روز قیامت داوری همه بگسلد و آن داوری که میان من و تست نگسلد.
# - 171
و گفت: چون به جان نگرم جانم درد کند و چون بدل نگرم دلم درد کند چون به فعل نگرم قیامتم درد کند چون به وقت نگرم درد توم کنی الهی نعمت توفانی است و نعمت من باقی و نعمت تو منم و نعمت من توی.
انتخابشده - 172
و گفت: الهی هرچه تو بامن گوئی من با خلق تو گویم و هرچه تو با من دهی من خلق ترا دهم.
# - 173
و گفت: الهی حدیث تواز من نپذیرند.
# - 174
و گفت: که هیچکس نبود با اونشسته و می گفت: تو مرا چیزی گفتی که درین جهان نیاید و من تو را جوابی دادم که در هر دو جهان نیاید و چنین بسیار بودی که جوابی همی دادی و کسی حاضرنبودی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 171 از «ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی» است.