نثر · شماره 410
و گفت: مرا نه دنیا و نه آخرتی ماوی این هر دو مرا خداست.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 407
وگفت: هفت هزار درجه است از شریعت تا معرفت وهفتصد هزار درجه است از معرفت تا به حقیقت و هزار هزار درجه است از حقیقت تا بارگاه باز بود هر یکی را به مثل عمری باید که چون عمر نوح و صفائی چون صفای محمد علیه السلام.
# - 408
و گفت: معنی دل سه است یکی فانیست و دوم نعمت است و سیم باقیست آنکه فانی است ماوی گاه درویشی است آنکه نعمت است ماوی توانگریست و آنکه باقیست ماوی خداست.
# - 409
وگفت: مرا نه تن است ونه دل و نه زبان پس ماوی این هر سه مرا خداست.
# - 410
و گفت: مرا نه دنیا و نه آخرتی ماوی این هر دو مرا خداست.
انتخابشده - 411
و گفت: بس خوش بود ولکن بیمار که از آسمان و زمین گرد آیند تا او را شفا دهندبهتر نشود.
# - 412
و گفت: کار کننده بسیارست و لکن برنده نیست و برنده بسیار است سپارنده نیست و آن یکی بود که کند و برد و سپارد.
# - 413
و گفت: عشق بهره ایست از آن دریا که خلق را در آن گذر نیست آتشیست که جان را در او گذر نیست آورد بردیست که بنده را خبر نیست در آن و آنچه بدین دریاها نهند باز نشود مگر دو چیز یکی اندوه و یکی نیاز.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 410 از «ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی» است.