کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 433

نقلست که دانشمندی را گفت: تو خدای را دوست داری یا خدا ترا گفت: من خدای رادوست دارم گفت: پس برو گرد او گرد که کسی را دوست دارد پی او گردد.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 430

    پرسیدند که جوانمرد بچه داند که جوانمرد است گفت: بدانکه اگر خداوند هزار کرامت با برادر او کند و با او یکی کرده بود آن یکی نیز ببرد و بر سر آن نهد تا آن نیز برادر او بود.

    #
  2. 431

    پرسیدند که ترا ازمرگ خوف هست گفت: مرده را خوف مرگ نبود و هروعیدی که او این خلق را کرده است از دوزخ در آنچه من چشیدم ذرۀ نبود و هروعده که خلق را کرده است از راحت ذرۀ نبود در آنچه که من چشم می دارم.

    #
  3. 432

    و گفت: اگر خدای تعالی گوید بدین صحبت جوانمردان چه خواهی من گویم هم اینان را خواهم.

    #
  4. 433

    نقلست که دانشمندی را گفت: تو خدای را دوست داری یا خدا ترا گفت: من خدای رادوست دارم گفت: پس برو گرد او گرد که کسی را دوست دارد پی او گردد.

    انتخاب‌شده
  5. 434

    روزی شاگردی را گفت: چه بهتر بودی شاگرد گفت: ندانم گفت: جهان پر از مرد همه همچون بایزید.

    #
  6. 435

    و گفت: بهترین چیزها دلی است که در وی هیچ بدی نباشد.

    #
  7. 436

    روزی یکی را گفتند ریسمانت بگسلد چکنی گفت: ندانم گفت: بدست او ده تا دربندد.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 433 از «ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی» است.