کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 449

و گفت: هفتاد سالست تا با حق زندگانی کرده ام که نقطۀ بر مراد نفس نرفته ام.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 446

    و گفت: چهل سالست تا نفس من شربتی آب سرد یا شربتی دوغ ترش می خواهد وی را نداده ام.

    #
  2. 447

    نقلست که چهل سال بود تا بادنجانش آرزو بود و نخورده بود یک روز مادرش پستان درو مالید وخواهش کرد تا شیخ نیم بادنجانی بخورد همان شب بود که سر پسرش بریدند و بر آستان نهادند و شیخ دیگر روز آن بدید و می گفت: آری که آن دیگ که ما بر نهاده ایم در آن دیگ گرم کم ازین سر نباید.

    #
  3. 448

    و گفت: با شما می گویم که کار من با او آسان نیست و شما می گویید که بادنجان بخور.

    #
  4. 449

    و گفت: هفتاد سالست تا با حق زندگانی کرده ام که نقطۀ بر مراد نفس نرفته ام.

    انتخاب‌شده
  5. 450

    ونقلست که شیخ را پرسیدند که ازمسجد تو تا مسجدهای دیگر چند در میان است گفت: اگر بشریعت گیرید همه راست است و اگر به معرفت گیرید سخن آن شرح ها دارد و من دیدم که ازمسجدهای دیگر نور برآمد و به آسمان شد و برین مسجد قبۀ از نور فرو برده اند و بعنان آسمان در می شد و آن روز که این مسجد بکردند من درآمدم و بنشستم جبرئیل بیامد و علمی سبز بزرد تا بعرش خدای و همچنین زده باشد تا به قیامت.

    #
  6. 451

    و گفت: یک روز خدا به من ندا کرد که هر آن بنده که به مسجد تو درآید گوشت و پوست وی بر آتش حرام گردد و هر آن بنده که درمسجد تو دو رکعت نماز کند به زندگانی تو و پس مرگ تو روز قیامت از عبادات خیزد.

    #
  7. 452

    وگفت: مومن را همه جایگاهها مسجد بود و روزها همه آدینه و ماهها همه رمضان.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 449 از «ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی» است.