کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 95

وگفت: فراست تو روشنائی بود که اندر دلها بدرخشد و معرفتی بود مکین اندر اسرار که او را از غیب بغیب می برد تا چیزها ببیند تا از آنجا که حق تعالی بدو نماید تا از ضمیر خلق سخن همی گوید.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 92

    وگفت: شرمگین که عرق از وی می ریزد آن زیادتی بود که درو بود.

    #
  2. 93

    و گفت: اختیار بر آنچه در ازل رفت بهتر از معارضه وقت.

    #
  3. 94

    و گفت: آن خلت که بدو نیکویها تمام شود و بنا بودن او همه نیکویها زشت بود استقامت است که ترا فراستاند از آنچه نصیب نفس است وگشاده گرداند به آنچه نصیب تو خواهد بود.

    #
  4. 95

    وگفت: فراست تو روشنائی بود که اندر دلها بدرخشد و معرفتی بود مکین اندر اسرار که او را از غیب بغیب می برد تا چیزها ببیند تا از آنجا که حق تعالی بدو نماید تا از ضمیر خلق سخن همی گوید.

    انتخاب‌شده
  5. 96

    و گفت: این قوم را اشارت بود پس حرکات اکنون نمانده است جز حسرات.

    #
  6. 97

    و گفت: بی ادبی خویشتن را اخلاص نام کرده اند و شره را انبساط و دون همتی را جلدی همه از راه برگشتند و بر راه مذموم می روند زندگانی در مشاهدۀ ایشان ناخوشی بود و نقصان روح اگر سخن گویند بخشم گویند و اگرخطاب کنند به تکبر کنند ونفس ایشان خبر می دهد که از ضمیر ایشان و شرۀ ایشان در خوردن منادی می کند از آنچه در سر ایشان است قاتلهم الله الی یوفکون.

    #
  7. 98

    و گفت: ما مبتلا شدیم به روزگاری که نیست درو آداب اسلام ونه نیز اخلاق جاهلیت ونه احکام خداوندان مروت.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 95 از «ذکر شیخ ابوبکر واسطی رحمهالله علیه» است.