نثر · شماره 17
و گفت: صوفی آنست که او موجود نباشد بعد از عدم خویش ومعدوم نگردد بعد از وجود خویش.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 14
و گفت: سماع را تشنگی دایم باید و شوق دایم که هرچند بیش خورد وی را تشنگی بیش بود.
# - 15
و گفت: چکنم حکم سماعی را که چون قاری خاموش شود آن منقطع گردد و سماع باید که به سماع متصل باشد پیوسته چنانکه هرگز نگردد.
# - 16
و گفت: صوفی آنست که چون از آفات فانی گشت دیگر بسر آن نشود و چون روء فراحق آورد از حق نیفتد وحادثه را در اثر نباشد.
# - 17
و گفت: صوفی آنست که او موجود نباشد بعد از عدم خویش ومعدوم نگردد بعد از وجود خویش.
انتخابشده - 18
و گفت: صوفی آنست که وجد او وجود اوست و صفات او حجاب او یعنی من عرف نفسه فقد عرف ربه.
# - 19
و گفت: تصوف صفاء دل است ا زمخالفات.
# - 20
و گفت: تا مادام که کون موجود بود تفرقه موجود بود پس چون کون غالب گشت حق ظاهر شد و این حقیقت جمع بود که جزء حق نبیند و جز ازو سخن نگوید رحمهالله علیه.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 17 از «ذکر شیخ ابوالحسن حصری رحمهالله علیه» است.