کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 18

گفتند که فلانی سفر می کند گفت: سفر او چنان می باید که از هوا و شهوت و مراد خویش کند که سفر غربت است و غربت مذلت و مومن را روا نیست که خود را ذلیل گرداند.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 15

    و گفت: عاصی به از مدعی زیرا که عاصی توبه کند و مدعی در حال دعوی خویش گرفتار آمده بود.

    #
  2. 16

    و گفت: هر که صحبت درویش از دست بدارد و صحبت توانگران اختیار کند او را به مرگ و کوری مبتلا کنند.

    #
  3. 17

    و گفت: هر که دست به طعام توانگران دراز کند بشره و شهوت هرگز فلاح نیابد و درین عذر نیست مگر کسی را که مضطر بود و گفت: هرکه باحوال خلق مشغول شد حال خویش ضایع کرد.

    #
  4. 18

    گفتند که فلانی سفر می کند گفت: سفر او چنان می باید که از هوا و شهوت و مراد خویش کند که سفر غربت است و غربت مذلت و مومن را روا نیست که خود را ذلیل گرداند.

    انتخاب‌شده
  5. 19

    پرسیدند از خلق گفت: قالبها است که احکام قدرت بر ایشان می رود و دلهای خلایق را دوروی آفریده شده است یکی جانب عالم ملکوت و دیگر جانب عالم شهاده و آن معارفی که خطوط از اوج قلوبست بر آن روی است که مقابل ملکوتست و آنگاه عکس آن معارف مقدسه از آن روی بدین روی دیگر زند وآن روی بدین دیگر باز زند تا او را از هژده هزار عالم خبر دهد و عکس آن حقایق را که ضیاء نور است چون فروغ بدین روی زند که عالم شهادتست آنرا نام معرفت شود.

    #
  6. 20

    سوال کردند از منقطعان راه که بچه چیز منقطع شدند گفت: از آنکه در نوافل و سنن و فرایض خلل آوردند.

    #
  7. 21

    سوال کردند از صحبت گفت: نیکوئی صحبت آن باشد که فراخ داری بر برادر مسلمان آنچه برخود می داری و در آنچه او را بود طمع نکنی و قبول کنی جفای او انصاف او بدهی و از وی انصاف طلب نکنی ومطیع او باشی و او را تابع خود ندانی و هرچه از وی بر تو رسد تو آن را از وی بزرگ و بسیار شماری و هرچه از تو بدو رسد احقر و اندک دانی.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 18 از «ذکر شیخ ابوعثمان مغربی رحمهالله علیه» است.