کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 35

و سوال کردند که ترا از محبت چیزی هست گفت: راست می گوئید ولکن در آن می سوزم.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 32

    و سوال کردند که کرامت تو چیست گفت: آنکه مرا از نصرآباد به نیشابور شوریده کردند وبر شبلی انداختند تا هرسال دو سه هزار آدمی از سبب من و من در میان نه بخدای تعالی رسیدند.

    #
  2. 33

    گفتند حرمت توچیست گفت: آنکه من از منبر فروآیم و این سخن نگویم که خود را سزای این سخن نمی بینم.

    #
  3. 34

    گفتند تقوی چیست گفت: آنکه بنده پرهیزد از ماسوی الله سئوال کردند از معنی لئن شکرتم لازیدنکم گفت: هرکه شکر نعمت حق تعالی کند نعمتش زیادت شود و هرکه شکر منعم کند محبتش و معرفتش افزون گرداند.

    #
  4. 35

    و سوال کردند که ترا از محبت چیزی هست گفت: راست می گوئید ولکن در آن می سوزم.

    انتخاب‌شده
  5. 36

    و گفت: محبت بیرون نیامدن است از درویشی بر حالی که باشی.

    #
  6. 37

    و گفت: محبتی بود که موجب او از خون رهانیدن بود و محبتی بود که موجب او خون ریختن بود.

    #
  7. 38

    و گفت: اهل محبت قایم اند با حق تعالی بر قدمی که اگر گامی پیش نهند غرق شوند و اگر قدمی باز پس نهند محجوب گردند.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 35 از «ذکر ابوالقاسم نصر آبادی رحمه الله» است.