نثر · شماره 4
وسخن اوست که گفت: با خداوند تعالی بسیار نشینید و با خلق اندک.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
آن محتشم روزگار آن محترم اخیار آن کعبۀ مروت آن قبلۀ فتوت آن اساس خردمندی شیخ ابوالعباس نهاوندی رحمهالله علیه یگانۀ عهد و معتبر اصحاب بود و در تمکین قدمی راسخ داشت و در ورع و معرفت شانی عظیم داشت.
# - 2
نقلست که شیخ خودگفت: که در ابتدا که مرا ذوق این کار بود و درد این طلب جان من گرفت مرا به مراقبت اشارت شد.
# - 3
و ازو میارند که گفت: در ابتدا که مرا درد این حدیث بگرفت دوازده سال علی الدوام سر به گریبان فرو برده بودم تاگوشه دلم به من نمودند تا وقتی بر زبان او می رفت که عالم همه در آرزو آیند که حق یک ساعت ایشان را بود و من در آرزوی آنم که یک ساعت مرا با من باز دهد و مرا با من باز گذارد تا من خود چه چیزم و از کجا ام و این آرزو هرگز برنمی آید.
# - 4
وسخن اوست که گفت: با خداوند تعالی بسیار نشینید و با خلق اندک.
انتخابشده - 5
و گفت: آخر درویشی اول تصوف است.
# - 6
و گفت: تصوف پنهان داشتن حالست و جاه را بذل کردن بر برادران.
# - 7
نقلست که یک روز درویشی نزدیک او آمد و گفت: شیخا مرا دعاا کن گفت: خداوند تعالی وقت خوشت بدهاد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 4 از «ذکر ابوالعباس نهاوندی رحمهالله علیه» است.