سطر مستقل · شماره 149
و من سایه ی بزرگ او را بر قایق و فانوس و روح خود احساس می کردم،
شاعراحمد شاملواثررکسانا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 146
و در دل من آتش بود
# - 147
# - 148
و زن مه آلود که رخسارش از انعکاس نور زرد فانوس بر مخمل سرخ شنل من رنگ می گرفت
# - 149
و من سایه ی بزرگ او را بر قایق و فانوس و روح خود احساس می کردم،
انتخابشده - 150
با سکوتی که شکوهش دلهره آور بود، گفت:
# - 151
« من همین توفانم من همین غریوم
# - 152
من همین دریای آشوبم که آتش صدهزار خواهش زنده در هر موج بی تابش شعله می زند!»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 149 از «رکسانا» است.