سطر مستقل · شماره 25
دیگر هوای سخن گفتن به سر نداشتند دیاری ناآشنا را راه می پرسید.
شاعراحمد شاملوقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 22
سپیده دمان را دیدم
# - 23
که بر گرده ی اسبی سرکش بر دروازه ی افق به انتظار ایستاده بود
# - 24
و آنگاه سپیده دمان را دیدم که نالان و نفس گرفته، از مردمی که
# - 25
دیگر هوای سخن گفتن به سر نداشتند دیاری ناآشنا را راه می پرسید.
انتخابشده - 26
و در آن هنگام با خشمی پرخروش به جانب شهر آشنا نگریست
# - 27
و سرزمین آنان را به پستی و تاریکی جاودانه دشنام گفت.
# - 28
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 25 از «از شهر سرد...» است.