سطر مستقل · شماره 6
انسان گفت: می دانم.
شاعراحمد شاملوقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 3
و آدمی، خسته و تنها و اندیشناک بر سر سنگی نشسته بود پشیمان از کردوکار خویش
# - 4
و زمین به سخن درآمده با او چنین می گفت:
# - 5
به تو نان دادم من، و علف به گوسفندان و به گاوان تو، و برگ های نازک تره که قاتق نان کنی.
# - 6
انسان گفت: می دانم.
انتخابشده - 7
پس زمین گفت: به هر گونه صدا من با تو به سخن درآمدم: با نسیم و باد، و با جوشیدن چشمه ها از سنگ، و با ریزش آبشاران؛ و با فروغلتیدن بهمنان از کوه آنگاه که سخت بی خبرت می یافتم، و به کوس تندر و ترقه ی توفان.
# - 8
انسان گفت: می دانم می دانم، اما چگونه می توانستم راز پیام تو را دریابم؟
# - 9
پس زمین با او، با انسان، چنین گفت:
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 6 از «پس آنگاه زمین...» است.