کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سطر مستقل · شماره 15

به تمامی از آن تو بودم و تسلیم تو، چون چاردیواری خانه ی کوچکی.

چهرهٔ احمد شاملوشاعر
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 12

    انسان دیگرباره گفت: راز پیامت را اما چگونه می توانستم دریابم؟

    #
  2. 13

    می دانستی که من ات عاشقانه دوست می دارم (زمین به پاسخ او گفت). می دانستی. و تو را من پیغام کردم از پس پیغام به هزار آوا، که دل از آسمان بردار که وحی از خاک می رسد. پیغامت کردم از پس پیغام که مقام تو جایگاه بندگان نیست، که در این گستره شهریاری تو؛ و آنچه تو را به شهریاری برداشت نه عنایت آسمان که مهر زمین است. آه که مرا در مرتبت خاکساری عاشقانه، بر گستره ی نامتناهی کیهان خوش سلطنتی بود، که سرسبز و آباد از قدرت های جادویی تو بودم از آن پیش تر که تو پادشاه جان من به خربندگی آسمان دست ها بر سینه و پیشانی به خاک بر نهی و مرا چنین به خواری درافکنی.

    #
  3. 14

    انسان، اندیشناک و خسته و شرمسار، از ژرفاهای درد ناله یی کرد. و زمین، هم از آنگونه در سخن بود:

    #
  4. 15

    به تمامی از آن تو بودم و تسلیم تو، چون چاردیواری خانه ی کوچکی.

    انتخاب‌شده
  5. 16

    تو را عشق من آن مایه توانایی داد که بر همه سر شوی. دریغا، پنداری گناه من همه آن بود که زیر پای تو بودم!

    #
  6. 17

    تا از خون من پرورده شوی به دردمندی دندان بر جگر فشردم همچون مادری که درد مکیده شدن را تا نوزاده ی دامن خود را از عصاره ی جان خویش نوشاکی دهد.

    #
  7. 18

    تو را آموختم من که به جستجوی سنگ آهن و روی، سینه ی عاشقم را بردری. و این همه از برای آن بود تا تو را در نوازش پرخشونتی که از دستانت چشم داشتم افزاری به دست داده باشم. اما تو روی از من برتافتی، که آهن و مس را از سنگپاره کشنده تر یافتی که هابیل را در خون کشیده بود. و خاک را از قربانیان بدکنشی های خویش بارور کردی.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 15 از «پس آنگاه زمین...» است.