سطر مستقل · شماره 19
آه، زمین تنهامانده! زمین رهاشده با تنهایی خویش!
شاعراحمد شاملودر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 16
تو را عشق من آن مایه توانایی داد که بر همه سر شوی. دریغا، پنداری گناه من همه آن بود که زیر پای تو بودم!
# - 17
تا از خون من پرورده شوی به دردمندی دندان بر جگر فشردم همچون مادری که درد مکیده شدن را تا نوزاده ی دامن خود را از عصاره ی جان خویش نوشاکی دهد.
# - 18
تو را آموختم من که به جستجوی سنگ آهن و روی، سینه ی عاشقم را بردری. و این همه از برای آن بود تا تو را در نوازش پرخشونتی که از دستانت چشم داشتم افزاری به دست داده باشم. اما تو روی از من برتافتی، که آهن و مس را از سنگپاره کشنده تر یافتی که هابیل را در خون کشیده بود. و خاک را از قربانیان بدکنشی های خویش بارور کردی.
# - 19
آه، زمین تنهامانده! زمین رهاشده با تنهایی خویش!
انتخابشده - 20
انسان زیر لب گفت: تقدیر چنین بود. مگر آسمان قربانی یی می خواست.
# - 21
# - 22
نه، که مرا گورستانی می خواهد! (چنین گفت زمین).
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 19 از «پس آنگاه زمین...» است.