سطر مستقل · شماره 23
و تو بی احساس عمیق سرشکستگی چگونه از «تقدیر» سخن می گویی که جز بهانه ی تسلیم بی همتان نیست؟
شاعراحمد شاملوقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 20
انسان زیر لب گفت: تقدیر چنین بود. مگر آسمان قربانی یی می خواست.
# - 21
# - 22
نه، که مرا گورستانی می خواهد! (چنین گفت زمین).
# - 23
و تو بی احساس عمیق سرشکستگی چگونه از «تقدیر» سخن می گویی که جز بهانه ی تسلیم بی همتان نیست؟
انتخابشده - 24
آن افسونکار به تو می آموزد که عدالت از عشق والاتر است. دریغا که اگر عشق به کار می بود هرگز ستمی در وجود نمی آمد تا به عدالتی نابکارانه از آن دست نیازی پدید افتد. آنگاه چشمان تو را بر بسته شمشیری در کفت می گذارد، هم از آهنی که من به تو دادم تا تیغه ی گاوآهن کنی!
# - 25
اینک گورستانی که آسمان از عدالت ساخته است!
# - 26
دریغا ویران بی حاصلی که منم!
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 23 از «پس آنگاه زمین...» است.