مصرع دوم · شماره 4که دگر بدین گرانی نتوان کشید باریشاعرسایهاثرزنده وارقالبغزلدر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.1چه غریب ماندی ای دل! نه غمی، نه غمگساری#2نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری#3غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد#4که دگر بدین گرانی نتوان کشید باریانتخابشده5چه چراغ چشم دارد از شبان و روزان#6که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری#7دل من! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 4 از «زنده وار» است.سطر پیشینغم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد→سطر بعدیچه چراغ چشم دارد از شبان و روزان←