مصرع نخست · شماره 149درود تو هنگام بدرود گفتشاعرسایهاثرخون بلبلقالبمثنویدر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.146که بر می دمی ی نهان از نظر#147تو را می ستود، ای بهار شگفت#148که باد تو اکنون وزیدن گرفت#149درود تو هنگام بدرود گفتانتخابشده150که باغ تو در چشم او می شکفت#151بیا تا مزارش پر از گل کنیم#152چنین، یادی از خون بلبل کنیم#دربارهٔ این سطرسطر شماره 149 از «خون بلبل» است.سطر پیشینکه باد تو اکنون وزیدن گرفت→سطر بعدیکه باغ تو در چشم او می شکفت←