سطر مستقل · شماره 18 جان میکنند در قفس تنگ کارگاهشاعرسایهاثرکاروانقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.15بر پرده های ساز#16 اما هزار دختر بافنده این زمان#17 با چرک و خون زخم سرانگشت هایشان#18 جان میکنند در قفس تنگ کارگاهانتخابشده19 از بهر دستمزد حقیری که بیشت از آن#20 پرتاب می کنی تو به دامان یک گدا#21 وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست#دربارهٔ این سطرسطر شماره 18 از «کاروان» است.سطر پیشینبا چرک و خون زخم سرانگشت هایشان→سطر بعدیاز بهر دستمزد حقیری که بیشت از آن←