سطر مستقل · شماره 40 نقشش نمی خوانندشاعرسایهاثرآواز غمقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.37 وانگه که رویی می نماید#38 یا چشم و ابرویی پری وار#39 باز نمی دانند#40 نقشش نمی خوانندانتخابشده41 دل می گریزانند ازو چون وحشتی افتاده در آیینه ی تار !#42 هرگز نیامد بر زبانم حرف نادلخواه#43اما چه گفتم ؟ هر چه گفتم ، آه#دربارهٔ این سطرسطر شماره 40 از «آواز غم» است.سطر پیشینباز نمی دانند→سطر بعدیدل می گریزانند ازو چون وحشتی افتاده در آیینه ی تار !←