کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 19

--------------------------------------------------------------------------------------------------- برگردان فارسی آن ... تو بمیری حیف است که چاقو شکم گنده ات را پاره کند و بمیری آن قدر باید بر سرت چانچو* بخورد تا بمیری سرو کله خودم را باید خوب ببندم و تفنگ به دست بگیرم تا چشم و ابروی من روشنی چشم تو را بگیرد ازحسودی بمیری وقتی که صدای تفنگ من در جنگل پیچید تو و برادر دزدت بازو به بازوی هم بمیری نه این جور مردن از آن وطن فروشان است تو باید سر بگذاری پیش اربابت بمیری تو که مفت می گردی و هیچ کس را هم زنده نمی دانی ترا باید با فشار کنده زانو کرد تا بمیری مثل شعله که از بی نفتی به پت پت می افتد همچو روشنایی چراغ اتاقهای پر دود بمیری مثل آن که گرانفروشی که خدا را بنده نیست از غیب تیری حواله شود و پشت ترازو بمیری جنازه ات را باید در روستاهای پرت و خراب انداخت تا میان برف سنگین بدون دوا و درمان بمیری این دفعه دیگر دور دور پابرهنه هاست شازده این تو بمیری به جانت قسم آن تو بمیری نیست چانچو= چوب محکم و مقاوم و اندک خمیده ای که بر دوش می گذارند و بر سر آن زنبیل می آویزند و بار می برند.

چهرهٔ شیون فومنیشاعر
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 16

    سنگین ورف میان بی دوا دارو بیمیری

    #
  2. 17

    ای سفر دور دور پابراندانه ده شازده فر

    #
  3. 18

    نییه اتو بیمیری تی جان گی او تو بیمیری

    #
  4. 19

    --------------------------------------------------------------------------------------------------- برگردان فارسی آن ... تو بمیری حیف است که چاقو شکم گنده ات را پاره کند و بمیری آن قدر باید بر سرت چانچو* بخورد تا بمیری سرو کله خودم را باید خوب ببندم و تفنگ به دست بگیرم تا چشم و ابروی من روشنی چشم تو را بگیرد ازحسودی بمیری وقتی که صدای تفنگ من در جنگل پیچید تو و برادر دزدت بازو به بازوی هم بمیری نه این جور مردن از آن وطن فروشان است تو باید سر بگذاری پیش اربابت بمیری تو که مفت می گردی و هیچ کس را هم زنده نمی دانی ترا باید با فشار کنده زانو کرد تا بمیری مثل شعله که از بی نفتی به پت پت می افتد همچو روشنایی چراغ اتاقهای پر دود بمیری مثل آن که گرانفروشی که خدا را بنده نیست از غیب تیری حواله شود و پشت ترازو بمیری جنازه ات را باید در روستاهای پرت و خراب انداخت تا میان برف سنگین بدون دوا و درمان بمیری این دفعه دیگر دور دور پابرهنه هاست شازده این تو بمیری به جانت قسم آن تو بمیری نیست چانچو= چوب محکم و مقاوم و اندک خمیده ای که بر دوش می گذارند و بر سر آن زنبیل می آویزند و بار می برند.

    انتخاب‌شده

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 19 از «او ... تو بمیری» است.