مصرع نخست · شماره 67زیرا که ره آب خضر مظلم و تاریستشاعرمولویاثردوازدهمقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.64کندر حجب غیب، هزاران ختن آمد#65بس جان که چو یوسف به چه مهلکه افتاد#66پنداشت که گم گشت خود او در وطن آمد#67زیرا که ره آب خضر مظلم و تاریستانتخابشده68آخر ز ره خار، گل اندر چمن آمد#69خامش کن، اگرچه که غزل اغلب باقیست#70تا شاه بگوید، چو درین انجمن آمد#دربارهٔ این سطرسطر شماره 67 از «دوازدهم» است.سطر پیشینپنداشت که گم گشت خود او در وطن آمد→سطر بعدیآخر ز ره خار، گل اندر چمن آمد←