مصرع نخست · شماره 5روان کن کشتی جان را، دران دریای پر گوهرشاعرمولویاثرشانزدهمقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.2که جان را می کند فارغ ز هر ماضی و مستقبل#3بپوشد از نقش رویم، به شادی حله اطلس#4بجوشد مهر در جانم مثال شیر در مرجل#5روان کن کشتی جان را، دران دریای پر گوهرانتخابشده6که چون ساکن بود کشتی، ز علتها شود مختل#7روان شو تا که جان گوید: روانت شاد باد و خوش#8میان آب حیوانی که باشد خضر را منهل#دربارهٔ این سطرسطر شماره 5 از «شانزدهم» است.سطر پیشینبجوشد مهر در جانم مثال شیر در مرجل→سطر بعدیکه چون ساکن بود کشتی، ز علتها شود مختل←