مصرع نخست · شماره 13سحرگه میان بست و در باز کردشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.10ولی دیگدانش عجب سرد بود#11همه شب نبودش قرار هجوع#12ز تسبیح و تهلیل و ما را ز جوع#13سحرگه میان بست و در باز کردانتخابشده14همان لطف و پرسیدن آغاز کرد#15یکی بد که شیرین و خوش طبع بود#16که با ما مسافر در آن ربع بود#دربارهٔ این سطرسطر شماره 13 از «حکایت» است.سطر پیشینز تسبیح و تهلیل و ما را ز جوع→سطر بعدیهمان لطف و پرسیدن آغاز کرد←