مصرع نخست · شماره 17حکایت به شهر اندر افتاد و جوششاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.14بگفت ایزدت روشنایی دهاد#15شب از نرگسش قطره چندی چکید#16سحر دیده بر کرد وعالم بدید#17حکایت به شهر اندر افتاد و جوشانتخابشده18که آن بی بصر دیده بر کرد دوش#19شنید این سخن خواجه سنگدل#20که برگشت درویش از او تنگدل#دربارهٔ این سطرسطر شماره 17 از «حکایت» است.سطر پیشینسحر دیده بر کرد وعالم بدید→سطر بعدیکه آن بی بصر دیده بر کرد دوش←