مصرع نخست · شماره 25دمی رفت تا چشمه آفتابشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.22برآید، به کفشش بدرم دماغ#23چو مرد این سخن گفت و صالح شنید#24دگر بودن آن جا مصالح ندید#25دمی رفت تا چشمه آفتابانتخابشده26ز چشم خلایق فرو شست خواب#27دوان هر دو را کس فرستاد و خواند#28به هیبت نشست و به حرمت نشاند#دربارهٔ این سطرسطر شماره 25 از «حکایت» است.سطر پیشیندگر بودن آن جا مصالح ندید→سطر بعدیز چشم خلایق فرو شست خواب←