مصرع نخست · شماره 11چنان خار در گل ندیدم که رفتشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.8ز هولش به شیران در افتاده شور#9به دعوی چنان ناوک انداختی#10که عذرا به هر یک دو انداختی#11چنان خار در گل ندیدم که رفتانتخابشده12که پیکان او در سپرهای جفت#13نزد تارک جنگجویی به خشت#14که خود و سرش را نه در هم سرشت#دربارهٔ این سطرسطر شماره 11 از «حکایت» است.سطر پیشینکه عذرا به هر یک دو انداختی→سطر بعدیکه پیکان او در سپرهای جفت←