مصرع نخست · شماره 53بدو گفتم ای سرور شیر گیرشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.50سر دست مردیش بر تافته#51بدر کرده گیتی غرور از سرش#52سر ناتوانی به زانو برش#53بدو گفتم ای سرور شیر گیرانتخابشده54چه فرسوده کردت چو روباه پیر؟#55بخندید کز روز جنگ تتر#56بدر کردم آن جنگجویی ز سر#دربارهٔ این سطرسطر شماره 53 از «حکایت» است.سطر پیشینسر ناتوانی به زانو برش→سطر بعدیچه فرسوده کردت چو روباه پیر؟←