مصرع نخست · شماره 37غبار هوی چشم عقلت بدوختشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.34که جیحون نشاید به یک خشت بست#35تو غافل در اندیشه سود مال#36که سرمایه عمر شد پایمال#37غبار هوی چشم عقلت بدوختانتخابشده38سموم هوس کشت عمرت بسوخت#39بکن سرمه غفلت از چشم پاک#40که فردا شوی سرمه در چشم خاک#دربارهٔ این سطرسطر شماره 37 از «حکایت» است.سطر پیشینکه سرمایه عمر شد پایمال→سطر بعدیسموم هوس کشت عمرت بسوخت←