مصرع دوم · شماره 18
آزاد گشت از خویشتن بی خویشتن افتاده شد
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 15
ساقی به جای مصحفش جامی نهاده بر کفش
# - 16
وآتش ز جان پر تفش در پیرهن افتاده شد
# - 17
می خورد تا شد نعره زن پس نعره زد بی ما و من
# - 18
آزاد گشت از خویشتن بی خویشتن افتاده شد
انتخابشده - 19
چون قوت دیگر داشت او زان صبر دیگر داشت او
# - 20
یک لقمه ای برداشت او باز از دهن افتاده شد
# - 21
در هیبت حالی چنان گشتند مردان چون زنان
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 18 از «غزل شماره ۲۶۰ - تا نور او دیدم دو کون از چشم من افتاده شد...» است.