مصرع نخست · شماره 15زقه ای از دست شاهم بس بودشاعرعطاراثرحکایت بازقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.12از رسوم خدمت آگاهم برند#13من کجا سیمرغ را بینم به خواب#14چون کنم بیهوده روی او شتاب#15زقه ای از دست شاهم بس بودانتخابشده16در جهان این پایگاهم بس بود#17چون ندارم ره روی را پایگاه#18سرفرازی میکنم بر دست شاه#دربارهٔ این سطرسطر شماره 15 از «حکایت باز» است.سطر پیشینچون کنم بیهوده روی او شتاب→سطر بعدیدر جهان این پایگاهم بس بود←