مصرع نخست · شماره 121دلش پر شکوه، جانش پرشکایتشاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.118که عاجز گشت نازش در تدارک#119بشد با گریه های خنده آلود#120لبش پر زهر و زهرش شکر اندود#121دلش پر شکوه، جانش پرشکایتانتخابشده122ولی خود دیر پروا در حکایت#123درون پرجوش و دل با سینه در جنگ#124سوی بازار شکر کرد آهنگ#دربارهٔ این سطرسطر شماره 121 از «حکایت» است.سطر پیشینلبش پر زهر و زهرش شکر اندود→سطر بعدیولی خود دیر پروا در حکایت←