مصرع نخست · شماره 41
وان هشت تا بربط نگر جان را بهشت هشت در
شاعرخاقانیقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 38
ناخن بر آن خطها برش، وقت محاکا ریخته
# - 39
مهری یکی پیر نزار، آوا برآورده به زار
# - 40
چون تندر اندر مرغزار جانی به هرجا ریخته
# - 41
وان هشت تا بربط نگر جان را بهشت هشت در
انتخابشده - 42
هر تار ازو طوبی شمر صد میوه هر تا ریخته
# - 43
وان نی چو مار بی زبان، سوراخ ها در استخوان
# - 44
هم استخوانش سرمه دان، هم گوشت ز اعضا ریخته
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 41 از «شماره ۱۹۰ - در مدح ابوالفتح شروان شاه منوچهر» است.