کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مصرع دوم · شماره 12

کز تشنگی پنداشتم: آن می خماری می برد

چهرهٔ اوحدیشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 9

    ای مدعی، گر پای ما در بند بینی شکر کن

    #
  2. 10

    تا تو نپنداری کسی زین جا شکاری می برد

    #
  3. 11

    عشق ار نمی سازد مرا معذور باید داشتن

    #
  4. 12

    کز تشنگی پنداشتم: آن می خماری می برد

    انتخاب‌شده
  5. 13

    تا چند گویی:اوحدی یاری نمی خواهد ز کس

    #
  6. 14

    یارش که باشد؟ چون جفا از دست یاری می برد

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 12 از «غزل شماره ۱۸۸ - دل باز در سودای او افتاد و باری می برد...» است.