مصرع نخست · شماره 15
فکرتم هر لحظه میگوید که: جان در پایش افشان
شاعراوحدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 12
آن کسی آسان رود کین شیشه در بارش نباشد
# - 13
در خرابات امشبم رندی به مستی دید و گفتا:
# - 14
این چنین صوفی، عجب دارم، که زنارش نباشد
# - 15
فکرتم هر لحظه میگوید که: جان در پایش افشان
انتخابشده - 16
کار جان سهلست، می ترسم سزاوارش نباشد
# - 17
گر مسلمانی، نگه کن در گرفتاران به رحمت
# - 18
کافرست آن کس که رحمی بر گرفتارش نباشد
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 15 از «غزل شماره ۲۳۷ - هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد...» است.